تبليغاتX
تنها ترین تنهای شب






یه شب عاشقانه برای تو گریه کردم


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره




آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره

اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود

دلم از جور زمونه خسته بود

وقتی که تو بوسه هاتو می دادی

انگاری اتیش به قلبم می زدی

نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود

عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود

با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت

شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید


نويسنده: علی نیکنام مورخ: یکشنبه 1390/05/30 در ساعت: 2:23 قبل از ظهر
|+|



.::خط خطی ::.

نمی دونم از کجا شروع کنم؟

قصه تلخ سادگی مو ...

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو ؟

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارند؟

وسط قصه میشه سر به سر من میذارن؟

تا بخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن؟

می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم...

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه ، خراب بشه...

تا بیان جمعش کنن حبابه دل ،سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی...

می تونم درست کنم ترسه دل و دلواپسی...

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...

می تونم پشت دلها قایم بشم ، کمین کنم...

ولی با این همه حرفا ،باز منم مثل اونام...

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام...

یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم؟

با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟


نويسنده: علی نیکنام مورخ: پنجشنبه 1390/05/20 در ساعت: 2:37 قبل از ظهر
|+|



چیزی به مجنون شدنم نمانده است

چیزی به مجنون شدنم نمانده است

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد.

اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.


لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!!


لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.

بقیه درادامه مطلب


نويسنده: علی نیکنام مورخ: دوشنبه 1390/05/10 در ساعت: 4:20 قبل از ظهر
|+|



درددل عاشقی

چقدر سخته تنها پناه لحظه هات تنهات بذاره و بره

چقدر سخته تحمل تنهایی وتنها شدن

چقدر سخته احساس کنی کسی که تو رو میخواست حالا دیگه براش هیچ اهمیتی نداری

چقدر سخته هیچ کس نتونه دوست داشتنتو درک کنه

چقدر سخته کسی که تو تنهاییات همیشه بهش فکر می کردی حالا دیگه رفته باشه

چقدر سخته کسی که احساس میکردی ما توإ حالا دیگه مال تو نباشه

واااااااااای خدا جونم

چقدر سخته کسی که حاضری جونتو ،همه ی زندگیتو براش بدی حالا دیگه .....

چقدر سخته تا آخر عمرت تنها بمونی

چقدر سخته تا آخر عمر انتظارشو بکشی اما هیچ وقت نیاد

چقدر سخته تنها پناه لحظه هات حالا دیگه پناه گاه دیگه ای داشته باشه

خدااااااا چقدر سخته.....

کاش می شد در بسیط چشمهایت جا شوم

آبی من !مثل تو آبی تر از دریا شوم

گم شدم چون قطره ای در بیکرانت خوب من!

جستجو کن در خودت شاید که من پیدا شوم

در کتاب واژه ها زیبا ترین معنا تویی

کاش می شد در کتاب عشق تو معنا شوم

مثل شب تاریکم ای خورشید عالمتاب من

یاری ام کن تا که صبح روشن فردا شوم

از تو گفتن کار هرکس نیست ای بالاترین


نويسنده: علی نیکنام مورخ: پنجشنبه 1390/04/30 در ساعت: 2:7 قبل از ظهر
|+|



کجا بودی وقتی برات شکستم

2

کجا بودی وقتی برات شکستم

کجا بودی وقتی برات شکستم

یخ زده بو شاخه گلم تو دستم

کجا بودی وقتی غریبی و درد

داشت من تنهارو دیوونه میکرد

کجا بودی وقتی که از پنجره

میپرسیدم این چندمین عابره؟؟؟

کجا بودی وقتی تو رو میخواستم

که دستات آروم بشینه تو دستم

کجا بودی وقتی که گریه کردم

از تو به آسمون گلایه کردم

کجا بودی وقتی کنار عکسات

شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی ببینی من میسوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

سرزنشای مردمو شنیدم

هرچی که باورت نمیشه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم

نبود ستاره ام شبا گریه چیدم

کجا بودی نگام به در سفید شد

هرکی به جز من از تونا امید شد

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم

هر جا بگی رو دنبال تو گشتم

کجا بودی ببینی بی ستاره ام


نويسنده: علی نیکنام مورخ: دوشنبه 1390/04/20 در ساعت: 4:29 قبل از ظهر
|+|



تقدیم به عزیز تر از جانم که تنهام گذاشت!!

تقدیم به عزیز تر از جانم که تنهام گذاشت!!

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست


نويسنده: علی نیکنام مورخ: سه شنبه 1390/03/10 در ساعت: 2:42 قبل از ظهر
|+|



خدایا

یاد دارم در شبی تاریک و سرد


میگذشت از کوچه ما دوره گرد


داد میزد کهنه قالی میخرم


دست دوم جنس عالی میخرم


کاسه و ظرف سفالی میخرم


گرنداری کوزه خالی میخرم


اشک در چشمان بابا حلقه زد


عاقبت آهی کشیدبغضش شکست


اول ماهست و نان درسفره نیست


ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟؟


بوی نان تازه هوشش برده بود


اتفاقا مادرم هم روزه بود


خواهرم بی روسری بیرون دوید


گفت آقا سفره خالی میخری


نويسنده: علی نیکنام مورخ: سه شنبه 1390/03/10 در ساعت: 2:32 قبل از ظهر
|+|



.::درد و دل::.

از حالا تا ديروزهای بی انتها
عشق را خوردم
و با ان رشد دادم گياه زندگی را
اما بی تو
از حال تا فردا
خواهم سوزاند هر چه را
که در ان اثری از عشق است
و خواهم خشکاند درخت زندگی را ...
و از فردا تا فرداهايی بی انتها
خواهم مرد - بی تو - با تو !

از حال تا اينده ای محکوم
مرگ را خواهم زاييد
وه چه زيبا فرزندی
و چه شيرين بوسه ای
...حال از ديروز تا فردا مرگ مرا زاييده است ...!!!

عقربکهای خشک و بی شرم
که بدون هيچ تعارفی
نکبت بار زندگی را ارمغان نيک خود ميدانند
و دست نوازششان -بر عريان تن خسته ام -
کوتاهی ناپذير است
ديگر باره با انبوهی از تنهايی و درد
محدود کرده اند زندگيم را
به خودکشی
به مرگ
به مرگ
م ر گ!!!


نويسنده: علی نیکنام مورخ: جمعه 1390/02/30 در ساعت: 2:16 قبل از ظهر
|+|



کار من نیست

کار من نیست

چه کردم بادل تو که اینجور نگرونی

گناهی نکردم اما منو اینجور میسوزونی

نمیدونم که چجوری خیال کنم تورو ندارم

اخه تو سنگ صبوری بی تو من دووم نمیارم

واسم سخت جدایی بی تو دنیایی ندارم

زندگیم تیره و تاره بی تو فردایی ندارم

بی تو همدمی ندارم اصلا بی تو موندن کار من نیست

کاش بدونی که بجز تو هیچکسی دور و برم نیست

….

وجودت مال من بود ولی انگار که تمومه

بدون یاد تو بامن لحظه لحظه پیش رومه

وجودت مال من بود از من تنها نگیرش

این تن خستمو حالا که میبینی اسیره

چشمای تو مال من بود دیگه نگاهتم ندارم

اگه چشماتو بگیری من دیگه چیزی ندارم

چشمای تو نمیبینه حلقه ی اشک توی چشمام

من واست میمردم اما باز خالیه دستام


نويسنده: علی نیکنام مورخ: سه شنبه 1390/02/20 در ساعت: 4:37 قبل از ظهر
|+|



اگر روزی کسی از من بپرسد:که قصدت از این زندگی چیست؟

بدو گویم که چون میترسم از مرگ،مرا راهی به غیر از زندگی نیست!!!!

من آن دم چشم بر دنیا گشودم،که بار زندگی بر دوش من بود،چو بی دلخواه

خویشم آفریدند:مرا کی چاره ای جز زیستن بود؟؟؟

من اینجا مهمانی ناشناسم،که با نا آشنایانم سخن نیست!!!

به هر کس روی کردم دیدم که آوخ،مرا از او خبر اورا ز من نیست!!!

حدیثم را کسی نشنید نشنید،درونم را کسی نشناخت نشناخت

بر این چنگی که نام زندگی داشت،سرودم را کسی ننواخت ننواخت!!!

برونم کی خبر داد از درونم؟که این خاموشو آن آشفتگان بود!!!

نقابی داشتم بر چهره آرام،که در پشتش چه طوفانها نهان بود!!!

همه گفتند که عیب از دیده توست،جهان را بر چه میبینی که زیباست؟!!

ندانم که این راست گفته یا نه؟!ولی دانم که عیب از هستیه ماست!!!

چه سود از تابش این ماه و خورشید؟که چشمان مرا تابندگی نیست!!!

جهان را گر نشاط زندگی هست،مرا دیگر نشاط زندگی نیست...


نويسنده: علی نیکنام مورخ: چهارشنبه 1390/02/07 در ساعت: 2:40 قبل از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
http://www.deleasiram.blogfa.com & http://www.deleasiram.blogfa.com & http://www.deleasiram.blogfa.com